انلود کلیپ صوتی جالب از مصاحبه عادل فردوسی پور مجری برنامه ۹۰ که بسیار داغ و شنیدنی است. این کلیپ صوتی جالب از عادل فردوسی پور با فرمت mp3 در سایت موبایلستون آماده دانلود شده است.
دانلود با لینک مستقیم – حجم : ۱٫۷ مگابایت
رمز فایل : www.mobilestoon.com
هرگز اشتباه نکن ....
اگر اشتباه کردی ... تکرار نکن
اگر تکرار کردی ... اعتراف نکن
اگر اعتراف کردی ... التماس نکن
اگر التماس کردی ... دیگر زندگی نکن
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت
اندیشهای را بالا ببری
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند،
ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست
اسراف محبت است
عشق خیس شدن دو دلدار در زیر باران نیست...عشق اینست که من چترم را
روی دلدار بگیرم واو نبیند....نبیند وهرگز نداند که چرا در زیر
باران خیس نشد
انسان هم میتواند دایره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودتان هست.
تا ابد دور خودتان بچرخید یا تا بینهایت ادامه بدهید
گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخندمی زنیم نه شکایت می
کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم
بچه بودیم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهای قوی
......بزرگ شدیم دخترا عاشق مردای قوی شدن و پسرا عاشق عروسکا
خوشبختی مثل یک توپ است وقتی در حرکت است به دنبالش می دویم و وقتی
ایستاده است به آن لگد می زنیم
آرام باش ،توکل کن،تفکر کن،آستین ها را بالا بزن آنگاه دستان
خداوند را میبینی که زودتر از تو دست به کار شده اند
مهربانی را درنقاشی کودکی دیدم که خورشید را سیاه کشیده بود که
پدرش زیر نورخورشید نسوزد
در کوهپایه های عشق دستت را به کسی نده تا از ان نترسی که در
ارتفاعات دستت را رها کند
بدبختی این حسن را دارد که دوستان حقیقی را به ما می
شناساند...سخنی از بالزاک
همیشه اشتباهات مردم را ببخش نه به خاطر اینکه آنها سزاوار بخشش
اند بلکه تو سزاوار آرامش هستی سخنی اززرتشت
گرگ خاکستری نشانه ترکیه
گرگ خاکستری به عنوان سمبل آزادی و عدم تسلیم در برابر بیگانه به عنوان نماد این کشور انتخاب شده است
ارسال از محمدرضاداستانی است درمورد اولین دیدار "امت فاکس"، نویسنده و فیلسوف معاصر،
از آمریکا، هنگامی که برای نخستین بار به رستوران سلف سرویس رفت.
وی که تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود، در گوشه ای به
انتظار نشست، با این نیت که از او پذیرایی شود.
اما هرچه لحظات بیشتری سپری میشد، ناشکیبایی او از اینکه میدید
پیشخدمتها کوچکترین توجهی به او ندارند، شدت گرفت.
از همه بدتر اینکه مشاهده میکرد کسانی که پس از او وارد شده بودند، در
مقابل بشقابهای پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.
وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود، نزدیک شد و گفت:
من حدود بیست دقیقه است که در ایجا نشسته ام بدون آنکه کسی کوچکترین
توجهی به من نشان دهد. حالا میبینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید، با
بشقابی پر از غذا در مقابل من، اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟ مردم این
کشور چگونه پذیرایی میشوند؟
مرد با تعجب گفت: اینجا سلف سرویس است، سپس به قسمت انتهایی رستوران،
جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد به
آنجا بروید، یک سینی بردارید هر چه میخواهید انتخاب کنید، پول آنرا
بپردازید، بعد اینجا بنشینید و آنرا میل کنید!
امت فاکس که قدری احساس حماقت میکرد، دستورات مرد را پی گرفت، اما وقتی
غذا را روی میز گذاشت، ناگهان به ذهنش رسید که زندگی هم در حکم سلف
سرویس است. همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعیتها، شادیها، سرورها و غم ها
در برابر ما قرار دارد، درحالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده
ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار
شگفتی شده ایم از اینکه چرا او سهم بیشتری دارد که هرگز به ذهنمان
نمیرسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است،
سپس آنچه میخواهیم برگزینیم.
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد، به
دلیل آنست که شما هم چیز زیادی از او
نخواسته اید
با معاملات ملکی تماس
گرفتیم. خانم بسیار خوش برخوردی خیلی خونسرد
جوابگوی سوالات بود و درفایلهای مربوط به آگهیهای
منزل جستجو میکرد. وقتی به او گفتم آپارتمانی با
حدود 70 میلیون تومان میخواهم با خونسردی تمام
سراغ فایلهایمربوط به زعفرانیه و نیاوران هم
رفت!!!!!! آخر سر هم چند تا شماره تلفن داد که
معلوم شد اشتباه بوده است!!!!
وقتی که به او گفتم که چرا به راحتی شماره تماس
فروشنده را میدهی و مگر بنگاه شما حق کمیسیون نمی
گیرد!
گفت ما حق مشاوره
مان دقیقهای 500 تومان است که بر روی قبض تلفنتان
میآید....!!!!!!!!1
با این کلک برای چند
تا شماره تلفن دادن ، حدود 50 دقیقه تلفن را مشغول
نگه داشته بود...
شمارهای که با 909 شروع میشود، این یک حقه ی
چدید دفاتر خصوصی همراه برای سرقت پول خردهای جیب
شماست که البته اگر آن را ضربدر یک
میلیون مخاطب کنید برای خودش عددی میشود.
تماس شما با
شمارهها909 ، دقیقهای 500 تومان محاسبه میشود
که به جیب کسی میرود که خط را از مخابرات اجاره
کرده. این یک شیوه ی جدید سرقت از مردم است، به
عنوان یک ایرانی مسوول، لطفا این متن را برای
دوستان خود در ایران بفرستید و متنی را هم که
خواهم نوشت حتما مطالعه کنید.
هر تماس شما حدود حداقل 1000 تا 2000 تومان پول به
جیب اجاره کننده خط میریزد و یک میلیون تماس
میشود یک تا دو میلیارد تومان، آن هم به همین
سادگی.لطفا دست از بی مسوولیت بردارید، این پیام
را برای دوستان خود بفرستید و به عنوان یک ایرانی
تلاش کنید که جلوی این سرقتهای خرد را که باب شده
و ارزش شکایت هم ندارد بگیرید

دانلود کلیپ خنده دار از عاقبت کمک به یک خانم که با فرمت ۳gp و wmv آماده دانلود شده است .
در واقع خانومها دوستان خوبی نیستن و واسه همین به همه، چه آقا و چه خانوم توصیه می کنم که دوستاتون رو منحصرا از بین آقایون انتخاب کنین !! …

در واقع خانومها دوستان خوبی نیستن و واسه همین به همه، چه آقا و چه
خانوم توصیه می کنم که دوستاتون رو منحصرا از بین آقایون انتخاب کنین !!
خب مسلمه که همه می پرسن چرا ؟!
با یک مثال ساده توضیح می دهم واستون :
آقا و خانومی که چند وقتی بود باهم ازدواج کرده بودن پس از مدتی اتفاقات جالبی واسشون رخ می ده
یه شب خانوم نمی ره خونه
فردا صبح در بازگشت به خونه آقا از خانومش سوال می کنه که دیشب کجا بودی ؟
خانوم هم جواب می ده که خونه ی یکی از دوستام بودم !!!
آقا بلافاصله بعد ازین جواب به ۱۰ تا از بهترین دوستان خانوش تلفن می کنه و
ازشون سوال می کنه که آیا خانومش دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟
همگی دوستان خانومه جواب می دن نه !!!!!
خب به همین راحتی می تونیم پی ببریم که خانوم ها دوستان خوبی نیستن و هیچ وقت نمیشه روشون حساب کرد
اما حالا چرا آقایون دوستان خوبی هستن و همیشه می تونین روشون حساب کنین
چند وقت بعد از این ماجرای آقا و خانومه !!!
آقا یه شب خونه نمی ره
و فردای اون شب در بازگشت به خونه این بار خانومه از آقا سوال می کنه که دیشب کجا بودی ؟
آقا بلافاصله جواب می ده که : خب، پیش یکی از دوستام بودم !!!
و خانوم بلافاصله به ۱۰ تا از بهترین دوستای آقا زنگ می زنه و می گه که :
آیا آقا دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟
۸ تا از دوستای آقا می گن که آره !!!!! آقا دیشب پیش ما بوده
و ۲ تا هم می گن که هنوز هم پیش ماست !!!!!
به همین راحتی می تونین نتیجه بگیرین که دوستان مرد خیلی قابل اعتماد تر هستن و همیشه می شه روشون حساب کرد!


صادقی
ضمن اعلام این خبر درباره آلبوم «یادگاری» گفت: «90 درصد کارهای مربوط به
قطعات این آلبوم اعم از ترانه،ملودی و تنظیم توسط خودم انجام شده است….
همچنین
سه ترانه زیبا از مرجان زنگنه، مریم اسدی و یاحا کاشانی در این آلبوم وجود
دارد. سه تن از هنرمندهای خوب کشورمان یعنی دکتر چراغعلی، انوش تقوی و
کوشان حداد هم ملودی و تنظیمهایی در این آلبوم دارند.»
رضا صادقی ادامه
داد: «بقه قطعات آلبوم در واقع کار من است اما باید این نکته را هم ذکر
کنم که در کلیه مراحل تولید این آلبوم یک دوست خیلی خوب به نام معین راهبر
در کنار من حضور داشت. همچنین مراحل ضبط و میکس و مسترینگ کار هم در استدیو
شخصی پویا نیکپور انجام شد که جا دارد از پویا هم بسیار تشکر کنم.»
وی
افزود: «برای اینکار دو سال زحمت کشیدم. این آلبوم از آلبوم قبلی متفاوت
است و فضا و نگاه دیگری دارد. در این آلبوم شعرهایی استفاده شده که بسیار
ساه و روان است و دچار کلمات پیچیده نشدهام. وقت زیادی برای این کار
گذاشتهام اما این وقت زیاد دلیل بر خوب بودن نیست. من سعیام را برای خوب
شدن کار کردهام و تلاش زیادی هم کردهام حالا چقدر موفق باشد باید منتشر
شود و بعد نظر داد.»
رضا صادقی قرار است چندی دیگر در مجللترین سالن کنسرت مالزی روی صحنه برود.
| PM |

- آیا میدانید اولین
فردی که در اروپا اقامت گرفت یک زن ایرانی بود و بعد مسأله اقامت
خارجیها مطرح شد.
- آیا میدانید با هوشترین زن دنیا 5 فوقلیسانس دارد و ضریب هوشی
او 200 است و دنبال کار است.
- آیا میدانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند
حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت.
- آیا میدانید کورش کبیر بر جهان حکومت میکرد و به نوعی قدرت
جهان در دست ایران بود.
- آیا میدانید اگر 3 قاره آسیا و امریکا و آفریقا را به هم وصل
کنیم ایران در مرکز جهان است.
- آیا میدانید فرشتهها با سرعت نور حرکت میکنند و زمان برآنها
کند میشود
- آیا میدانید ایرانیان در آمریکا فرهیختهترین افراد جامعه
امریکا هستند.
- آیا میدانید سال 2001 در فرانسه سال ایران نام داشت.
- آیا میدانید حدود 250 ایرانی در ناسا محقق داریم.
- آیا میدانید رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است.
روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد.
بنابراین، شماره منزل او را گرفت.
کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»
رییس پرسید: «بابا خونس؟»
صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»
ـ می تونم با او صحبت کنم؟
کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»
رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»
ـ بله
ـ می تونم با او صحبت کنم؟
دوباره صدای کوچک گفت: «نه»
رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»
کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»
رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»
کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»
ـ مشغول چه کاری است؟
کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»
رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»
صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»
رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»
کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»
رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»
کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من»
قلب کوچولو !!!! ...
(ارسال
توسط دوست خوبمون زهرا)
من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو؛ خیلی خیلی کوچولو. مادربزرگم میگوید: قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند،مثل گلدان خالی زشت است و آدم را اذیت میکند.
برای همین هم، مدتی ست دارم فکر میکنم این قلب کوچولو را به چه کسی باید بدهم؛ یعنی، راستش، چطور بگویم؟
دلم میخواهد تمام تمام این قلب کوچولو را مثل یک خانه قشنگ کوچولو، به کسی بدهم که خیلی خیلی دوستش دارم... یا... نمیدانم... کسی که خیلی خوب است، کسی که واقعا حقش است توی قلب خیلی کوچولو و تمیز من خانه داشته باشد.
خب راست میگویم دیگر . نه؟
پدرم میگوید : قلب، مهمان خانه نیست که آدمها بیایند، دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند. قلب، لانهی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود و در پاییز باد آن را با خودش ببرد...
قلب، راستش نمیدانم چیست، اما این را میدانم که فقط جای آدمهای خیلی خیلی خوب است ـ برای همیشه ...
خب... بعد از مدتها که فکر کردم، تصمیم گرفتم قلبم را بدهم به مادرم، تمام قلبم را تمام تمامش را بدهم به مادرم، و این کار را هم کردم..
اما...
اما وقتی به قلبم نگاه کردم، دیدم، با این که مادر خوبم توی قلبم جا گرفته، خیلی هم راحت است، باز هم نصف قلبم خالی مانده...
خب معلوم است. من از اول هم باید عقلم میرسید و قلبم را به هر دوتاشان میدادم؛ به پدرم و مادرم. پس، همین کار را کردم.
بعدش میدانید چطور شد؟ بله، درست است. نگاه کردم و دیدم که بازهم ، توی قلبم، مقداری جای خالی مانده...
فورا تصمیم گرفتم آن گوشهی خالی قلبم را بدهم به چند نفر؛ چند نفر که خیلی دوستشان داشتم؛ و این کار را هم کردم:
برادر بزرگم، خواهر کوچکم، پدر بزرگم، مادر بزرگم، یک دایی مهربان و یک عموی خوش اخلاقم را هم توی قلبم جا دادم...
فکر کردم حالا دیگر توی قلبم حسابی شلوغ شده... این همه آدم، توی قلب به این کوچکی، مگر میشود؟
اما وقتی نگاه کردم، خدا جان! میدانید چی دیدم؟
دیدم که همه این آدمها، درست توی نصف قلبم جا گرفتهاند؛ درست نصف ـ با اینکه خیلی راحت هم ولو شده بودند و میگفتند و میخندیدند. و هیچ گلهیی هم از تنگی جا نداشتند....
من وقتی دیدم همهی آدمهای خوب را دارم توی قلبم جا میدهم، سعی کردم این عموی پدرم را هم ببرم توی قلبم و یک گوشه بهش جا بدهم... اما... جا نگرفت... هرچی کردم جا نگرفت... دلم هم سوخت... اما چکار کنم؟ جا نگرفت دیگر. تقصیر من که نیست حتما تقصیر خودش است !!!
یعنی، راستش، هر وقت که خودش هم، با زحمت و فشار، جا میگرفت، صندوق بزرگ پولهایش بیرون میماند و او، دَوان دَوان از قلبم میآمد بیرون تا صندوق را بردارد ...