ببینیم نظر افراد متفاوت در مورد دوست داشتن چیه!!!
شکسپیر
میگه؛ اگر کسی را دوست داری رهایش کن اگر سوی تو برگشت از آن توست و
اگر برنگشت از اول برای تو نبوده.
اما ویکتور هوگو میگه؛ کسی رو که دوستش داری هر چند وقت یه بار بهش
یادآوری کن که او را دوست داری.
در عوض دانشجوی زیستشناسی معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال
خود رهایش کن. او تکامل خواهد یافت.
دانشجوی آمار معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن.
اگر دوستت داشته باشد، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد
یک رابطه مجدد غیر ممکن است.
طبق نظر دانشجوی فیزیک؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن.
اگر برگشت، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی
بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است.
دانشجوی حسابداری چرتکه به دست میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود
رهایش کن. اگر برگشت، رسید انبار صادر کن و اگر نه، برایش اعلامیه
بدهکار بفرست.
دانشجوی ریاضی هم بنا بر استدلال خودش میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به
حال خود رهایش کن. اگر برگشت، طبق قانون ٢=١+١ عمل کرده و اگر نه در
عدد صفر ضربش کن.
دانشجوی کامپیوتر هم میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن.
اگر بر گشت، از دستور Copy / Paste استفاده کن و اگر نه بهتر است که به
کل Delete اش کنی.
اما یک دانشجوی خوشبین معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود
رهایش کن. نگران نباش بر میگردد.
دانشجوی عجول در جواب این سوال با عجله میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به
حال خود رهایش کن. اگر در مدت زمانی معین برنگشت فراموشش کن.
دانشجوی شکاک به نگاه غریب میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود
رهایش کن. اگر برگشت، از او بپرس "چرا"؟
در مقابل دانشجوی عجول، دانشجوی صبور معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری،
به حال خود رهایش کن. اگر برنگشت، منتظرش بمان تا برگردد.
و در آخر دانشجوی رشته صنایع میگه: اگر کسی را دوست داری، به حال خود
رهایش کن. اگر برگشت، باز هم به حال خود رهایش کن این کار را مرتب
تکرار کن.
یه دختر تو فیسبوک نوشته
«موهامو کوتاه کردم، هوراا»، سه میلیون لایک خورده،
عدهای همون پای کامنتا خودکشی کردن و تعدادی دچار تشنج شدن... آدم
باشید
معلم ها همیشه واسه دانش آموزاشون آرزوی موفقیت دارند و دانش آموزان برای آنها آرزوی تصادف در راه مدرسه
دوستم تعریف میکرد: تو دانشگاه یه استاد داشتم اینقدر معرفت داشت که نرفته بودم سر کلاسش زنگ زده بود که از درس هات عقب می افتی و ... ، بعد فهمیدم برای همه اینکارو می کنه ، واقعا غبطه می خورم بهش
از آزادی سوار تاکسی شدم تا
صادقیه میگم چقدر شد میگه 400تومن میگم همش دو قدم راهه 400تومن!!
میگه اینطوری قدم برداری شلوارت پاره میشه
وقتی در رابطه ی دوستی بعضی ها به مسایل جنسی فکر می کنند و بعضی به شارژ ایرانسل.. می فهمی که تنهایی آنقدرها هم بد نیست
یکى از دوستام بینیشو عمل
کرده، ابروهاشو تتو کرده، گونه گذاشته، مژه مصنوعى گذاشته، لنز گزاشته،
موى مصنوعى گذاشته و...
اونوقت یه دختر ساده طفلى از جلومون رد شده، دوستم برگشته به من میگه:
دختررو دیدى چه ایکبیرى بود؟!!!
ا
چند لحظه فقط نگاش کردم خودش
فهمید منظورمو... اینم شد طرز فکر آخه؟
تو اتوبوس نشستم با راننده
گرم گرفتم ازم پرسید چی خوندی؟ گفتم: کامپیوتر
گفت میتونی یه سی دی آهنگهای باحال واسم بزنی ؟
فامیلمون میخواست بچه ۳
سالشو از شیر بگیره، مامان بزرگ بچه رفته رو سینه مامان بچه عکس
برگردون جمجمه مرده چسبونده
که بچه بترسه دیگه شیر نخوره... فامیل روانشناس کودکه؟
خدایا ، هرگز کسی را به چیزی که قسمتش نیست عادت نده
آیا بازیگری ربطی به میزان تحصیلات دارد؟ این روزها بسیاری از بازیگران با تجربه جوانترها را تشویق میکنند که با تحصیل وارد کار سینما شوند، اما تجربه نشان داده که بسیاری از بازیگران مطرح سینما به خصوص در سالهای دور و حتی در سالهای اخیر، تحصیلات مرتبطی با سینما نداشتند و چه بسا اصلا تحصیلات درستی نداشتند. به هرحال شاید تحصیل در رشتههای مرتبط به بازیگری نتواند برای آنها که صاحب قریحه اند، تاثیرگذاری سازنده داشته باشد، اما بیشک شرط کافی برای این منظورنیست. در ادامه سال تولد و میزان تحصیلات بازیگران مطرح سینمای ایران از نظر شما میگذرد.
***
پوریا پورسرخ:متولد۵۶ در تهران.دکترای فیزیولوژی گیاهی
نگین صدق گویا، ۱۳۴۹ در تهران، رشته اقتصاد از داتشگاه الازهرا
لاله اسکندری: متولد ۵۱ در تهران. لیسانس گرافیک
فریما فرجامی: ۱۳۳۱ در تهران، فارغ التحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک
مهناز افشار: متولد ۵۶ در تهران. دیپلم تجربی
بیتا فرهی: ۱۳۳۷ در تهران، دیپلم طبیعی
پژمان بازغی: متولد ۵۳ در تهران. لیسانس صنایع
فاطمه معتمد آریا: ۱۳۴۰ در تهران، دیپلم هنر
عسل بدیعی: متولد ۵۶ در تهران، لیسانس تغذیه
ساراخوئینیها: ۱۳۵۳در تهران، دیپلم روانشناسی
زیبا بروفه: متولد ۵۴ در تهران، لیسانس حقوق قضایی
ماهایا پتروسیان: متولد ۴۸ در تهران. لیسانس تئاتر
مهران مدیری: ۱۳۴۰ در تهران، دیپلم.
پارسا پیروزفر: متولد ۵۱ در تهران. لیسانس نقاشی
محمد رضا فروتن، ۱۳۴۷در تهران، لیسانس روانشناسی بالینی
هانیه توسلی: متولد ۵۸ در همدان.دانشجوی رشته نمایش نامه نویسی
فریبرز عرب نیا: ۱۳۴۳ در تهران، فارغ التخصیل گرافیک
هدیه تهرانی: متولد ۵۱ در تهران.دیپلم
ابولفضل پور عرب : متولد ۱۳۴۰در تهران، لیسلتس بازیگری و کارگردانی تئاتر
بهناز جعفری: متولد ۵۳ در تهران. لیسانس ادبیات نمایشی
رامبد جوان: متولد ۵۰ در تهران.دیپلم
چکامه چمن ماه: متولد ۵۹ در تهران.دیپلم مجسمه سازی
لیلا حاتمی: متولد ۵۱ در تهران. تحصیل در مهندسی برق و ادبیات مدرن فرانسه را در سوییس نیمه کاره رها کرد
مجید حاجی زاده: متولد ۵۸ در تهران.تحصیل در رشته میکروبیولوژی را رها کرد و هم اکنون تئاتر می خواند
ادامه مطلب ...
همچنین میتوان این دستگاه را به صورت دو سرنشین یا حتی تا چهار سرنشین نیز استفاده کرد.
این صندلی از فناوری هدایت بیسیم اتوماتیک بهرمند بوده و برای
راندن آن تنها لازم است که راننده، مسیر را از روی نقشه لمسی سیستم
جتیابی جهانی (جیپیاس) انتخاب کند. در این حالت این خودرو سایر کارهای
لازم را انجام خواهد داد.
این طراحی ایرانی تنها 19 سال داشته و دانشجوی مهندسی مکانیک است.
به
نظر میرسد که از این خودرو الکتریکی تنها میتوان در محیط سربسته یا
محیطهای کم باران استفاده کرد و با اینکه در خلاصه طرح نیامده، احتمالا
این خودرو از نوعی ارتباط بیسیم برای جلوگیری از تصادف با سایر خودروها
یا ورود در مسیرهای باریک برخوردار باشد.
از
آنجایی که این خودرو به صورت خودکار مسیر را طی میکند، راننده میتواند
در طول مسیر از امکانات اینترنت، تلفن همراه و یا حتی سرگرمیهای دیجیتالی
استفاده کند.
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن
طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خودرا محکم گرفت.گفت:
ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و
تو همه گله را صاحب شوی.
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:
ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دم.
وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان
دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و
گفت
مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم
غلط زیادی که جریمه ندارد.
احمد شاملو
«آ» : «آرامش» وقتی به سراغت میآید که «تلاش» کرده باشی.
«ا» : «اعتمادبهنفس» یک «سرمایه» است نه یک «کلمه»!
«ب» : برای «بهتر» شدن زندگیات، «بهتر» فکر کن!
.
.
«پ» : چرکنویسهای زندگیات گاهی به «پاکنویس» احتیاج دارند!
«ت» : «تفاهم» درک کردن نیازهای طرف مقابل است نه دانستن نیازهای خود!
«ث» : «ثابتقدم بودن»، یکی از راههای «موفقیت» است.
«ج» : «جرأت» با داشتن «ترس» بهوجود میآید.
«چ» : «چگونگی برخورد با مشکلات و ناکامیها» مهم است، نه خود مشکلات و ناکامیها!
«ح» : «حاصل» هر زحمتی رحمت است؛ مطمئن باش!
«خ» : «خداوند» دنیا را به تو نشانمیدهد؛ تو خودت را به خداوند نشان بده!
«د» : «داشتنها» همیشه به انسان کمک نمیکنند؛ گاه این نداشتنهاست که موجب خلق آثار میشوند.
«ذ» : «ذرهذرهی» زندگیات را شکرگزار باش!
«ر» : «رهاشدن» از درد، ابتدای پذیرفتن درد است.
«ز» : «زشت یا زیبا»؛ این بستگی به نگاه تو دارد.
«ژ» : «ژولیدگی و آشفتگی ظاهری» میتواند دلیلی بر ژولیدگی و آشفتگی درونی نیز باشد؛ از پایه شروع کن تا به اصل برسی.
«س» : «سلامتی»، ثروتیست که ثروتهای دیگر را جذب میکند.
«ش» : «شکرگزاری» یعنی رسیدن به «شادکامی».
«ص» : «صادقانه» زندگی کن؛ صادقانه جواب بگیر.
«ض» : جلوی ضرر را از هر جا بگیریم، منفعت است.
«ط» : «طاقتداشتن» در برابر سختیها یعنی روزه داشتن تا هنگام افطار (سختیها میروند و جسم و روح پیروز میشوند.)
«ظ» : «ظاهر» و باطن اگر به هم نزدیک شوند، آینه میشوی!
«ع» : «عشق» به زندگیست نه عادت به زندگی.
«غ» : «غصهخوردن» همچون سبزی نشسته است؛ غصهها را بشور!
«ف» : «فاتح» فردای خود شدن، «امروز» را میطلبد.
«ق» : «قدرت» در دیدن معایب نیست؛ در گفتن محاسن است.
«ک» : «کمک کردن» به دیگران درحقیقت، یک نوع کنترل دردهای خودمان نیز هست.
«گ» : «گاهی» شعری زمزمه کن، عکس بگیر، مهمان دعوت کن، یادداشتی بنویس، گاهی از گِله و غصه دوری کن؛ ضرر نمیکنی!
«ل» : «لحظههای» قشنگ زندگیات را تکرار کن!
«م» : «محبت» همچون مادر، منتظر دعوت نمیماند.
«ن» : «ناامیدی» از ندانستن است!
«و» : «وفایبهعهد» اولین نشانه برای اعتماد دو قلب است.
«ه» : «هدیهی» خداوند به انسان ،«عقل» اوست.
«ی» : «یاور» همیشه همراه، موبایل نیست؛ خداوند است!
-داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد!
2-هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت!
3-مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند!
4-هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است!
5-وقتی به خورشید نگاه می کنید 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید!
6-قلب میگو در سر آن واقع است!
7-ظروف پلاستیکی تقریبا 50 هزار سال در برابر تجزیه مقاومند!
8-حدود 250 نفر از محققان ناسا ایرانی هستند و رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است!
9-دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسانها صبح ها خمیازه می کشند!
10-حس بویایی مورچه با سگ برابری می کند!
11-با 30 گرم طلا می توان نخی به طول 81 کیلومتر درست کرد!
12-فنلاند از 170585 جزیره تشکیل شده است!
13-زمین در آغاز پیدایش 2000 بار بزرگتر از حجم کنونی اش بود!
14-برای تخمین زدن حشره های روی زمین کافیست به ازای هر انسان 200 میلیون حشره ریز و درشت در نظر بگیریم!
15-کوسه با شنیدن ضربان قلب، طعمه خود را پیدا می کند!
16-قلب وال در هر دقیقه فقط 9 بار می زند!