یک دختر دانشجوی ترم اولی چگونه به دانشگاه می رود ...
1. موبایلش ساعت 6 صبح زنگ می زند.2. سریع از جایش بلند می شود.3. دست و صورتش را می شوید.4. چایی درست می کند.5. صبحانه اش را کامل می خورد.6. وسایلی مثل جزوه ، کتاب و ... را داخل کیفش می گذارد.7. مختصری به خودش می رسد.8. لباسش را پنج دقیقه ای می پوشد.9. قبل از ساعت 8 صبح وارد دانشگاه می شود.
یک دختر دانشجوی ترم آخری چگونه به دانشگاه می رود ...
1. موبایلش را کوک نمی کند.2. ساعت 8.30 صبح با سر و صدای همخانه ای هایش از خواب بیدار می شود.3. دوباره می خوابد.4. ساعت 8.45 صبح مجدداً با سر و صدای همخانه ای هایش از خواب بیدار می شود.5. دهن دره می کند.6. به دوستانش فحش می دهد.7. دست و صورتش را نمی شوید.8. سریع یک لقمه نان بیات بر می دارد و گاز می زند و با آب قورت می دهد.9. یکراست می رود جلوی آینه.10. کاری می کند تا جوش های صورتش را پنهان کند.11. برگرد به گزینه 10.12. از ابزار آلات رنگین جهت صفا دادن، استفاده لازم را می برد .13. گزینه 12 را به صورت لازم و کافی مکررا انجام می دهد.14. خطوط و حدود را محکم تر می کشد.15. سیاه و سفیدهای لازم را چک می کند. 16.حدود اجزای صورت را با ابزار، مشخص تر می کند.17.برق اثر های خلق شده را دو چندان می کند تا چشم افراد مورد نظر را در بیاورد.18. مواد لازم نگارگری و نقاشی چهره را داخل کیفش می گذارد.19. تازه می رود سراغ موهایش.20. اول به اندازه یک کف دست به موهایش ژل می مالد.21. یک ربع با موهایش ور می رود.22. موهایش را میزانپیلی می کند.23. روسری سر می کند.24. نصف موهایش را از زیر روسری بیرون می آورد.25. روپوشش را می پوشد و دکمه هایش را با کمک دوستانش می بندد.26. دو ساعت بعد از شروع کلاس وارد دانشگاه می شود.
ن
حسابدار : کسی است که قیمت هر چیز را میداند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.
بانکدار : کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.
مشاور : کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است.
سیاستمدار : کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.
اقتصاددان : کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.
روزنامه نگار : کسی است که ۵۰% از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و ۵۰% بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.
ریاضیدان : مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهی می گردد که آنجا نیست.
هنرمند مدرن : کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.
فیلسوف : کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.
استاد : کسی است که کاری ندارد ولی حداقل می داند چرا.
روانشناس : کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.
معلم مدرسه : کسی است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد.
جامعه شناس : کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند ، او به مردم نگاه می کند.
برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند.
سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1380مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره... سال1400
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه
به گزارش راهبردنیوز، در صورت امکان، اگر شد و زحمتی نیست به سوالات زیر با دقت پاسخ دهید:
۱- آدم چرا ازدواج می کند؟
الف- چرا ازدواج نکند؟
۲- آدم . . . باید ازدواج کند.
الف- با جنس مخالف (!)
ب- متاهل، برای بار چندم
ج- پولدار، فقط
د- نـ
ه- با حوا
و- با
ز- ز گهواره تا گور
۳- کدامیک از ملاکهای انتخاب همسر است؟
الف- زیبایی در حد آنجلینا جولی
ب- ثروت پدر
ج- سن بالای مادر زن و رو به موت بودن
د- همسر آینده برادری نداشته باشد (سهم الارث بیشتر)
ه- لال بودن
و- دماغ عمل کرده
ز- مهریه در حد صفر
ح- جهیزیه در حد یک فروشگاه لوازم خانگی
ط- اخلاق، نجابت، ایمان و سایر شرایط غیرضروری
ی- همه موارد به جز گزینه «ط»
۴- کدامیک از موارد زیر مهریه منطقی و مقبول و مطابق با عرف جامعه است؟
الف- سال تولد عروس
ب- مجموع سال تولد خانواده درجه یک عروس
ج- تعداد موهای سر عروس به اضافه موهای سیبیل دایی عروس
د- تعداد موهای گربه محله عروس
ه- تعداد پلکهایی که عروس از اول عمرش زده
و- آنقدر که داماد هوس ازدواج مجدد به سرش نزند
ز- در حد یک حبس ابد برای داماد اگر کار به طلاق کشید
ح- دو برابر آخرین مهریه ای که در فامیل عروس گرفته شده
غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد
دارد این یارانه ها استان به استان می رسد
مبلغش هر چند فعلاً قابل برداشت نیست
موسم برداشت حتماً تا زمستان می رسد
در حساب بانکی ات عمری اگر پولی نبود
بعد از این یک پول یامفتی فراوان می رسد
چند سالی مایه داران حال می کردند و حال
نوبت حالیدن یارانه داران می رسد
شهر، کلاً شور و حال دیگری بگرفته است
بانگ بوق و سوت و کف از هر خیابان می رسد
آن یکی با ساز، رنگ گلپری جون می زند
این یکی با دنبکش، بابا کرم خوان می رسد
عمه صغرا پشت گوشی قهقهه سر داده است
شوهرش هم با کباب و نان و ریحان می رسد
مش رجب، آن گوشه هی یکریز بشکن می زند
خاله طوبا هم کمر جنبان و رقصان می رسد
تا که بابام این خبر را در جراید خواند گفت:
خب خدا را شکر پول کفش و تنبان می رسد
مادرم هم خندهی جانانه ای فرمود و گفت:
پول شال و عینک و یک جفت دندان می رسد
بی بی از آن سو کمی تا قسمتی فریاد زد:
خرج استخر و سونام، ای جانمی جان می رسد
خان عمو با کیسه و زنبیل و ساکش رفته بانک
تا بگیرد آنچه را فعلاً به ایشان می رسد
اصغری در پای منقل، بود سرگرم حساب
تا ببیند پول چندین لول، الآن می رسد
خاله آزیتا که یادش رفته فرمی پر کند
طفکی از دور با چشمان گریان می رسده