واتیکان (Vatican City) نام کشوری است مستقل که در درون شهر رم در کشور ایتالیا جای دارد. واتیکان محل اقامت پاپ، رهبر کاتولیکهای جهان و مرکز کلیسای کاتولیک است. واتیکان با مساحتی در حدود ۴۴ هکتار، کوچکترین کشور جهان و با جمعیتی در حدود ۸۰۰ نفر، کم جمعیتترین کشور مستقل دنیا محسوب میشود.
پرچم واتیکان
نماد واتیکان
کلیسای سن پتر بزرگ ترین کلیسای جهان است و در واتیکان قرار دارد
فرانسیسکو دومینگو ژاکیوم (Francisco Domingo Joaquim )ب 20 ساله اهل سامبیزانگا(Sambizanga) از آنگولا توانست در مسابقه پهن ترین دهان جهان در رم با گذاشتن یک قوطی کوکا کولا در دهان خود با 17 سانتی متر پهنا رکورد پهن ترین دهان جهان را بشکند.
در مسابقه برگزار شده در رم همه با استفاده از فنجان قهوه ، بطری آب جو و چیزهای دیگر سعی کردن عنوان پهن ترین دهان جهان را از آن خود کنند ولی هیچکس نتوانست مانند فرانسیسکو که از نظر هیبت مانند یک فک آنگولایی می باشد یک بطری کوکا کولا را در دهان خود جای دهد.
نام فرانسیسکو با عنوان پهن ترین دهان جهان به کتاب رکوردهای جهانی گینس راه یافت
با 26 زن، 195 فرزند و بیش از200 نوه و نتیجه در خانهای در شمال کشور زندگی میکرد. تعداد فرزندان او آنقدر زیاد بود که برای انتخاب نام آنها با مشکل روبهرو شده بود. دو گوسفند، 50 کیلو برنج، 20 کیلو آرد، هفت کیلو حبوبات، چهار کیلو روغن، یک کیلو چای و 10 کیلو قند و شکر مصرف روزانه خانه آنها بود.
درباره حاجعلی حقپناه صحبت میکنیم؛ مردی که در دهه 50 به خاطر خانواده پرجمعیتش تیتر یک روزنامههای کشور شد.
حالا 34 سال از مرگ حقپناه میگذرد و خانواده حقپناهها جمعیتشان خیلی بیشتر از قبل شده. آنقدر که محاسبه تعداد خانواده برای خودشان هم سخت است. خبرنگار و عکاس سرنخ برای اینکه از اوضاع و احوال این خانواده پرجمعیت بعد از مرگ حاجعلی باخبر شوند؛ درست روزی که اعضای این خانواده برای ولیمه دور هم جمع شده بودند؛ شال و کلاه کردند و به روستای جوجاده رفتند.
اگر سری به جوجاده، روستایی بین قائمشهر و ساری بزنید؛ اولین موضوعی که توجه شما را به خود جلب میکند تعداد بیشمار افرادی است که نام خانوادگیشان حقپناه است. آنها همه از بازماندگان مردی به نام حاجعلی حقپناه هستند که به خاطر تعداد زیاد همسر و فرزندانش نامش به روزنامهها راه یافت.
«من خودم هم حقپناه هستم. با کدامشان کار دارید؟!» اینها را راننده تاکسیای میگوید که ما از او سراغ خانواده حقپناه را میگیریم. اکثر ساکنان روستای جوجاده از بچهها، نوهها، نتیجهها و ندیدههای حاجعلی حقپناه هستند که با جمعیت زیادشان روستا را به نام خود درآوردهاند. راننده میگوید: «حتی مسجدی که در مرکز جوجاده قرار دارد زمینی بوده که حاجعلی حقپناه به اهالی اهدا کرده تا مراسمشان را آنجا برگزار کنند. نام حاجعلی را میتوانید روی سر در این مسجد که بخشهایی از آن هنوز نیمهکاره مانده ببینید.»
اینجا همه حاجعلی را به خاطر تعداد همسرها و فرزندان بیشمارش به علاوه نفوذ و ثروتی که داشته میشناسند. حاجعلی در یک خانواده فقیر به دنیا آمد اما با سعی و تلاش در سن 24 سالگی صاحب مال و املاک زیادی شد.
حقپناه بزرگ سرانجام در سن 95سالگی به خاطر کهولت سن و به مرگ طبیعی فوت کرد. آن زمان کوچکترین فرزند حاجعلی که از همسر بیست و ششمیاش بود؛ سه سال بیشتر نداشت. حالا اگرچه حاجعلی و زنهایش همه به رحمت خدا رفتهاند اما هنوز که هنوز است چرخ روستای جوجاده به کمک پسران، دختران، نوهها، نتیجهها و ندیدههای حقپناه میچرخد.
از آمل تا بابل
«خودمان هم آمار دقیقی
به گزارش پیمانه به نقل از جهان، سریال قهوه تلخ که در حال حاضر در شبکه نمایش خانگی عرضه می شود، در ابتدا قرار بود که به عنوان سریال 90 قسمتی از عید 89 هر شب در تلویزیون پخش گردد. اما به گفته مسئولان صدا و سیما، به دلیل طعنه های سیاسی که در این سریال بود و برخی مکالمات، امکان نمایش در تلویزیون را نداشت.
بسیاری از منتقدان معتقد بودند به دلیل اختلاف بین مهران مدیری با مسئولان صدا و سیما، قهوه تلخ در تلویزیون به نمایش در نیامد و سیاسی بودن این سریال بهانه ای برای عدم نمایش در تلویزیون بوده است.
اما با عرضه قهوه تلخ به شبکه نمایش خانگی، کم کم بوی طعنه های سیاسی - اجتماعی این سریال طنز به مشام می رسد.
به عنوان مثال در یکی از قسمتهای قهوه تلخ، پادشاه به عنوان ویارانه همسر خارجی پا به ماه خود، دستور تهیه "قره قروت" میدهد؛ درحالی که قره قروت در آن دوران حکم مواد مخدر را داشته و ممنوع بوده است.

مستشارالملک نگونبختِ دربار (سیامک انصاری) در حین تهیه قره قروت قاچاق توسط نظمیه دستگیر می شود و مورد توبیخهای شدید برزو خان سپهسالار قرار می گیرد. در این حال رییس نظمیه، بلدالملک با حالتی طنز می گوید که با برخود این چنینی راه به جایی نمی برید؛ ما در این زمینه ها معتقد به کار فرهنگی (!) هستیم. به نحوی که روی "کار فرهنگی" چند بار هم تاکید می کند.
این طعنه سیاسی به نحوی است که هر بیننده ای را به یاد سخنان رییس جمهور در مورد اجرای طرح حجاب و عفاف توسط نیروی انتظامی میاندازد.
به گزارش پیمانه روزنامه ابتکار نوشت:
یکی از مسئولان فدراسیون فوتبال در سفری که به خارج از کشور داشت در یکی از میهمانیها که در شرق آسیا برگزار شده، شرکت کرده و لبی هم تر میکند.زمانی که یکی از مسئولان عربستانی به این مسئول میگوید مگر شما ایرانیها هم نوشیدنی الکلدار استفاده میکنید این مسئول میگوید در ایران نه ولی در خارج از ایران که اشکالی ندارد.
این اتفاق به گوش علی کفاشیان رئیس فدارسیون میرسد و قرار است با این مسئول به زودی برخورد شود و یا حداقل به او گفته شود که در سفرهای خارجی نیز مراعات مسایل اساسی را بکند.
خبرآنلاین:
قدیم که آبادان، بندر مشهوری بود و درگاه ورودی اجناس انگلیسی، گویا روی بستههایی که در انگلیس بستهبندی شده بودند مینوشتهاند
"UK Band" که به مرور زمان و با خلاقیت آبادانیها اینکلمه به "آکبند" تغییر هویت داده است... چیزی که سفت بسته بندی شده و "دست نخورده واستفاده نشده" است.
Sink your teeth into liver a little bit! (یک کمی دندو رو جیگر بذار!)
It's raining dogs here! (اینجا سگ سارونه!)
One gear! (یک دنده!)
Dirt on your head!! (خاک برسرت!!)
My stomach is making salt! (دلم شور می زنه!)
I died from laughter. (از خنده مردم.)
It is from my God! (از خدامه!)
He was stuck between the earth and the sky. (مونده بود بین زمین و آسمون.)
From each of her fingers a talent rains! (از هر انگشتش هنر میباره!)
Make your hat the judge! (کلاهتو قاضی کن!)
I won't even give you a non-curing disease! (درد بی درمون هم بهت نمیدم!)
A flower has no front or back! (گل پشت رو نداره!)
Without dad and mom! (بی پدر مادر!)
He put a finishing stone! (سنگ تمام گذاشت!)
His health is a ball! (حالش توپه!)
I know him like the palm of my hand. (مثل کفت دستم می شناسمش.)
Have I smelled the palm of my hand?? (مگه کف دستموبو کردم??)
She hits one handed! (یک دستی می زنه!)
Without back of work! (پشتکارنداره!)
Donkey head! (کله خر!)
Hat lifter! (کلاه بردار!)
*You are the darling of my stomach.(عزیز دلمی)
She is very heavy and colourful! (خیلی سنگین رنگینه!)
Don't make yourself spoiled!! (خودتو لوس نکن!!)
Drink of life! (نوش جان!)
*My father came out, and I will take out your father!
(پدرم در آمد و پدر تورا هم در میارم)
May they take away your 'dead washer'! (مرده شورتو ببرن!)
Ghosts of your stomach! (ارواح شکمت!)
Don't put a hat on my head! (سرم کلاه نگذار!)
Why are you selling me wet wood?? (چراهیزم تر بمن می فروشی?)
Light up my homework! (تکلیفم رو روشن کن!)
His donkey passed the bridge. (خرش از پل گذشت)
Cut tail! (دم بریده)
یک دقیقه به نکات زیر فکر کنید ...
اگر روزی گریان منو دم در خونه ات دیدی اصلا اهمیت میدی؟اگر بهت زنگ بزنم بگم بیا دنبالم برام یه اتفاقی افتاده آیا میایی؟
اگر فقط یکروز از زندگیم باقی مونده باشه دلت میخواد که تو هم بخشی از اون آخرین روز باشی؟اگر برای گریه کردن به شونه هات نیاز داشته باشم میذاری روی شونه ات گریه کنم؟
میدونی رابطه بین دوتا چشمات توی چیه ؟
با هم پلک می زنند، با هم حرکت می کنند، با هم گریه می کنند، همه چیز رو با هم می بینند و با هم می خوابند.
اما هرگز نمی تونند همدیگرو ببینند، این همان معنای دوستی است.
زندگی بدون دوست یعنی تنهایی