از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:
۱-ثروت، بدون زحمت
۲-لذت، بدون وجدان
۳-دانش، بدون شخصیت
۴-تجارت، بدون اخلاق
۵-علم، بدون انسانیت
۶-عبادت، بدون ایثار
۷-سیاست، بدون شرافت
این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوهاش داد.
درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید، مادرم خیلی مریض است. دکتر گفت :
باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نمیتوانم، اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالین زن ماند، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً میمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد.
پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد. این همان دختر بود! یک فرشته کوچک و زیبا
روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد. برحسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاری های شیاد شد و او را نصیحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می کند. اما مرد شیاد نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبکاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد. بعد از کلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد که فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک باسواد و کدامیک بی سواد هستند.
در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد آمده بودند تا ببینند آخر کار، چه می شود.
شیاد به معلم گفت: بنویس «مار»
معلم نوشت: مار
نوبت شیاد که رسید شکل مار را روی خاک کشید.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت کنید کدامیک از اینها مار است؟
مردم که سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شکل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا می توانستند او را کتک زدند و از روستا بیرون راندند.
شرح حکایت
اگر می خواهیم بر دیگران تأثیر بگذاریم یا آنها را با خود همراه کنیم بهتر است با زبان، رویکرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار کنیم. همیشه نمی توانیم با اصول و چارچوب فکری خود دیگران را مدیریت کنیم. باید افکار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پیشینه آنان ترجمه کرد و به آنها داد.
بازغی (بازیگر) —- مستانه مهاجر (تدوینگر)
رخشان بنیاعتماد (کارگردان) —- جهانگیر کوثری (تهیهکننده، مجری)
کمند امیرسلیمانی (بازیگر) —- ورقا عامری (عکاس)
تهمینه میلانی (کارگردان) —- محمد نیکبین (تهیهکننده)
لادن طباطبایی (بازیگر) —- سعید تهرانی (بازیگر، تهیهکننده)
مهناز افضلی (بازیگر) —- حسن پورشیرازی (بازیگر)
حمید سمندریان (کارگردان) —- هما روستا (بازیگر)
بهزاد فراهانی (بازیگر)—- فهمیه رحیمنیا (نویسنده)
افسر اسدی (بازیگر) —- اصغر همت (بازیگر)
محمد رحمانیان (کارگردان) —- مهتاب نصیرپور (بازیگر)
امین تارخ (بازیگر) —- منصوره شادمنش (نویسنده)
مینا جعفرزاده (بازیگر)—- بهمن زرینپور (کارگردان)
جمشید آهنگرانی (نویسنده)—- منیژه حکمت (کارگردان)
حسن جوهرچی (بازیگر) —- مهناز بیات (منشی صحنه)
لادن مستوفی (بازیگر ) —- شهرام اسدی (کارگردان)
الهام چرخنده (بازیگر) —- فرشید نوابی (بازیگر)
شاهرخ فروتنیان (بازیگر) —- افسانه چهرهآزاد (بازیگر)
آتیلا پسیانی (بازیگر) —- فاطمه نقوی (بازیگر)
کامبوزیا پرتویی (کارگردان) —- فرشته صدرعرفانی (بازیگر)
مائده طهماسبی (بازیگر) —- فرهاد آئیش (بازیگر)
ادامه مطلب ...هر چه بکاری، همان را برداشت می کنی ،بدترین و بی رحمانه ترین کاری که عروس ها می توانند انجام دهند، این است که پدر و مادر سالخورده وپیر همسرشان را از خانه بیرون بیندازند تا همچون گدایان و ولگرد ها در خیابان ها پرسه بزنند. اگر به پارک ها و بنا های تاریخی بروید، افراد پیر و سالخورده بسیاری از خانواده های محترم و آبرومند را مشاهده خواهید کرد که تنها یا به همراه دوستان همدردشان بر روی نیمکت ها نشسته اند؛ مردان و زنانی که همسرانشان را از دست داده اند بچه هایشان بزرگ شده اند و خانه شان توسط عروس هایشان اشغال شده است. دختران وپسران آنها، وقتی برای آنها ندارند. نوه هایشان هم یا نسبت به آنها بی تفاوت هستند یا اینکه چنان سرشان شلوغ است که اهمیتی به اینکه چه اتفاقی برای آنها می افتد، نمی دهند. بنابراین آنها همچون پرندگان دسته دسته به پارک ها و باغ ها می روند و دور هم جمع می شوند و به اوقات خوش زندگی شان فکر می کنند. محیط خانه برای آنها طوری شده که فکر می کنند زیادی و به درد نخور و« مزاحم » هستند. عروس ها استفاده هایی از آنها می کنند و کارهایی را به عهده شان می گذارند. مثلاًاز آنها می خواهند که به دنبال فرزندشان از مدرسه بروند یا سبزی و میوه و شیر بخرند. اما بیشتر اوقات طوری با آنها رفتار می شود که احساس می کنند که درخانه خودشان مهمان ناخواسته هستند.
اما خداوند از آن بالا همه چیز را می بیند. .وقتی، زمان شما هم فرا برسد، فرزندانتان هم با شما رفتاری بهتری نخواهند داشتو همانند یک تکه قدیمی و دور ریختنی مبلمان و وسایل خانه با شما رفتار خواهند کرد. هر چه بکاری، همان را برداشت می کنی.
زمانی را هم به خانوادة همسرتان اختصاص دهید
تمام روابط، همچون روابط با دوستان، همسایگان، همکاران، نیاز به مقدار زیادی وقت و توجه دارد. پس چرا رابطه ما با خانواده همسرمان این طور نیست و این وقت و توجه را به نسبت این رابطه نداریم؟ خانواده و خویشاوندان همسر در موقعیتی قرار دارندکه اغلی جزئی از خانواده به شمار نمی روندو به ندرت هم به عنوان دوست و مصاحبه در نظر گرفته می شوند. ما نسبت به آنها نه احساس عشق و علاقه ای که نسبت به اقوام و خویشان خونی مان یا خانوادة خودمان داریم را می کنیم و نه مایلیم به آنها همان وقت و اهمیتی که به دوستان خودمان میدهیم را اختصاص دهیم.در اینجا اولین و مهم ترین اشتباه مان شروع می شود. روابط با خانواده همسر باید با توجه، صبر و درک زیادی توأم باشد. همچون گیاهان کمیاب، خانوادة همسر نیز نیاز به رسیدگی و مراقبت دائم دارد.
برگرفنه از کتاب چگونه خانواده همسرمان را با دو حرکت مات کنیم . مترجم:عطیه رفیعی-نفیسه سلطانی
هر شکستی را یک موفقیت ببینید؛ فقط باید از اشتباه خود چیزهای جدید یاد بگیرید و روش خود را عوض کنید. گذشته همان افکار شما بوده و برای رسیدن به موفقیت در آینده نترس باشید.
به گزاش سرویس نگاهی به وبلاگهای خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در وبلاگی به نشانی http://www.manemovaffag.blogfa.com/ آمده است: چرا میترسیم؟ ترس چیزی نیست جز یک احساس و هیجان که آن را در ذهن خود میپرورانیم و مشکل از آنجا شروع میشود که این احساسات و هیجانها بر زندگی ما اثر نا مطلوب میگذارند. ما از انجام بعضی کارها وحشت داریم چون میترسیم با شکست مواجه شویم این ممکن است به خاطر شکستهایی باشد که واقعاً در گذشته تجربه کردهایم یا حتی واقعاً چنین شکستی را تجربه نکردهایم ولی از اینکه ممکن است شکست بخوریم میترسیم.
بیشتر مواقع از چیزی میترسیم که حتی یکبار با آن روبرو نشدهایم. آیا احمقانه نیست؟ حقیقت این است که ما میتوانیم انواعی از شکستها را در ذهن خود تصور کنیم. آنگاه باور میکنیم این شکستها به حقیقت خواهد پیوست و حتی برای رسیدن به هدف تلاش هم نمیکنیم و همینجاست که دچار خطا شدهایم، چون به خاطر یک احتمال حتی از تلاش کردن می ترسیم و موفقیت بدون تلاش و کوشش معنایی ندارد.
"مارک تواین" سخن جالبی در این زمینه دارد: «من در زندگی خود سختیهای زیادی را تحمل کردهام در حالیکه تعداد کمی از آنها واقعاً رخ دادهاند.»
عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختنها از درونعشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دلعشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سرعشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو راعشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلامعشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابدعشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو راعشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفهاعشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیرعشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان؟
براساس جدیدترین فتوای یک چهره وهابی، خوابیدن زنان در کنار دیوار به دلیل مذکر بودن کلمه "دیوار" در ادبیات عرب، حرام است.
شیعه آنلاین: براساس جدیدترین فتوای یک چهره وهابی، خوابیدن زنان در کنار دیوار به دلیل مذکر بودن کلمه "دیوار" در ادبیات عرب، حرام است.
با اینکه این فتوا در روزنامه "الوطن" یک روزنامه غیر رسمی و محلی در سوریه منتشر شده است، اما جار و جنجال نسبتا وسیعی را در سطح محافل دینی و اجتماعی سوریه در ردّ و محکومیت این فتوای احمقانه و غیر درست برانگیخته است. این فتوا توسط یک زن مفتی «منیره القبیسی» صادر شده است.
دکتر «توفیق رمضان» رئیس گروه فقه اسلامی دانشکده دینی دانشگاه دمشق در رد این فتوا اعلام کرد: این سخنی بی ارزش است. من پناه می برم به خدا از آنچه خانم «منیره القبیسی» بر زبان آورده است.
این فتوا معضل بزرگی را در محافل دینی سوریه پدید آورده است. عده ای او را کافر خطاب می کنند و عده ای دیگر با اهتمام زیاد به جستجو در زندگی او پرداخته اند که بدست چه کسانی وی تربیت و رشد یافته است که چنین فتوایی را صادر نموده!
«توفیق رمضان» در مقاله خود به خانم «القبیسی» و پیروانش حمله کرده و می گوید: «او یک جمعیت دینی افراطی زنان» را اداره می کند که برخی اعضایش افکار بشدّت افراط گرایانه دارند.
شایان ذکر است «منیره القبیسی» از چهل سال پیش مکتب فکری تربیتی دینی بزرگی را به وجود آورده که هم اکنون تبدیل به سازمانی شده که ارتباطات هندسی مستقیم خود را دارد، بنابراین این استاد تأثیر زیادی بر طبقه فرهنگی وسیعی از دختران و زنان جامعه اسلامی سوریه دارد و تعداد زیادی از زنان و دختران و مادران مسئول در سوریه شاگرد مکتب فکری او هستند و بخش وسیعی از آنها متآثر از این مکتب فکری هستند.
مخالفان وی معتقدند این مسأله بر پایه وحدت وجود و تقدیس خانم «قبیسی» است به طوری که آنها در بوسیدن دست و پای وی بر یکدیگر سبقت می گیرند و معتقدند هر چه که او فکر می کند، در ذات خدا موجود است.
در همین حال «مجمع احمد کفتارو» از شیوخ سرشناس دینی سوریه نیز ضمن محکوم کردن فتوای مذکور، می گوید: این تفکر عجیبی است که تاکنون در تاریخ شریعت اسلامی اصلاً وجود نداشته است و نشأت گرفته از بت های فکری و ضلالت عقل است و هدف آن ایجاد فتنه در جهان عربی اسلامی از طریق تشویش حقائق دینی است.
گفتنی است خانم «القبیسی» که جنبش "القبیسیات" را تأسیس کرده است، در سال 1933 در دمشق متولد شد و لقب "آنسه" (دوشیزه) را بر خود نهاد. وی در مدارس پایتخت سوریه تحصیل کرد و در علوم طبیعی فارغ التحصیل شد و در اوایل دهه شصت فعالیت های تبلیغی و آموزشی خود را با هم همراه کرد.
در طول دو دهه اخیر وی فعالیت خود را به صورت علنی و سری ادامه داد و توانست با همراه کردن دو بخش تبلیغی و آموزشی، فعالیت های خود را در مرحله اول در استان های مختلف سوریه گسترش دهد و سپس در مرحله بعد از مرزهای سوریه هم گذشت و به جهان عرب رسید، تا آنکه هم اکنون - و براساس ارزیابی های پیروان و شیوخ - پیروان او شامل 75 هزار دختر جوان می شوند.
خبر: «موها زمان سکته را میدانند، چون تحقیقات نشان میدهد موها میتوانند تاریخچهای از استرسهای شخص را در خود ذخیره کنند.»
من همیشه به کچلها حسادت میکردم. بعد از خواندن این خبر، یک دلیل دیگر به دلایلم برای حسادت اضافه شد.
1- کچلها زودتر از همه متوجه شروع بارش باران میشوند.
2- کچلها میتوانند با خیال راحت شیشه اتومبیل را پایین بکشند و از جریان هوا لذت ببرند.
3- آنها به راحتی میتوانند برای رفتن به مهمترین مهمانیها هم از موتورسیکلت استفاده کنند.
4- مودارها اگر عرق بکنند، باید بروند حمام و کلی موهایشان را با شامپو چنگ بزنند تا چربی و عرق از پوست سرشان پاک شود ولی کچلها با یک دستمال کاغذی مشکل را حل میکنند.
5- کچلها غصههایشان کمتر است و مثل بقیه هر روز نگرانی ریزش موهایشان را ندارند.
6- و بالاخره اینکه کچلها استرسهایشان ذخیره نمیشود.
روایتی از امام سجاد ـ علیه السلام ـ حقّ مادر این چنین بیان شده است: «و اما حق مادرت بر تو، این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس، دیگری را حمل نمی کند و از میوة دلش به تو داد که أحدی به دیگری نمی دهد و تو را با تمام أعضایش حفظ کرد و اهمیتی نمی داد که خود گرسنه باشد، اما تو سیر باشی و خودتشنه باشد اما تو را سیراب کند و خود برهنه باشد اما تو را بپوشاند و خود زیر آفتاب باشد امّا تو را سایه افکند و به خاطر تو خواب را بر خود حرام کند و از گرما و سرما نگاهت دارد، تا تو را داشته باشد و از دست ندهد. بنابراین تو جز با کمک و توفیق الهی، از پس قدردانی او بر نمی آیی.»
و در جای دیگر حق پدر را اینگونه بیان می دارد:
«اما حق پدرت، این است که بدانی او اصل و ریشهی توست؛ زیرا اگر اونبود تو هم نبودی، پس هر خصلت خوشایندی که در خود دیدی بدان که منشاء و ریشة آن نعمت در وجود پدرت می باشد. بنابراین خدای را بستای و برای آن نعمت از پدرت سپاسگزار باش.»
حقی که پدر و مادر بر گردن فرزندان دارند به هیچ وجه برای فرزندان قابل أداء کردن نیست. زیرا حقوق والدین بسیار بیشتر از آن حدّی است که توسط فرزندان قابل أدا کردن باشد به همین خاطر در روایات متعدّد داریم که چون نمی توانید حقوق والدین را اداء کنید به همین خاطر احسان و نیکی به والدین کنید.
حقوق پدر و مادر آنقدر عظیم است که در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده است که: «کمترین بی احترامی به پدر و مادر «أفّ» گفتن است و اگر خداوند عزّوجلّ چیزی کمتر از آن سراغ داشت، بی گمان از آن نهی می کرد.»
پس پدر و مادر برای فرزند آنقدر زحمت می کشند که شایستگی بیشترین خدمات و نیکی ها از طرف فرزندان را داشته باشند. و این مهربانی ها و نیکی ها و کمک هاست که پدر و مادر را دلگرم می کند تا صاحب فرزند شوند و تمام مشکلات آنها را تحمّل کنند و در موقعی که فرزندان نیاز دارند نیازهای آنها را از هر جهت فراهم کنند. ولی اگر فرزندان موقعی که بزرگ شدند و پدر و مادر به کمک و محبت آنها نیاز داشتند فرزندان هر کدام راه خود را کشیده و بروند و بر نیازهای پدر و مادر اعتنائی نکنند و این کم توجهی و بی محبتی نسبت به پدر و مادر در جامعه شایع شود در این صورت است که هیچ زن و شوهری به خود جرأت نمی دهد که صاحب فرزند شود و او را با زحمات فراوان بزرگ کنند و موقعی که بزرگ شد به دنبال زندگی خودش برود و پدر و مادر را به حال خود رها کند و به نیازهای آنها اصلاً توجهی نکند.
حداکثر لطفی که بکند آنها را به خانة سالمندان بفرستد. دیگر پدر و مادر انگیزه تولید نسل و تربیت آنها را نخواهد داشت. و اگر در جامعه ای چنین روحیه ای حاکم شود به سرعت نسل ها منقرض می شود و اگر بچه ای هم متولد شود بی پدر و مادر خواهد ماند و نتیجه و عاقبت چنین فرزندی که بدون مهر مادری و محبت پدری رشد کرده باشد، روشن است. چون طبق نتایج خود جامعه شناسان غربی اکثر جرم و جنایت و فحشاها را این فرزندان بی هویت انجام می دهند. و اگر جامعه ای به چنین مسأله ای مبتلا شود هیچ قانون یا سنّتی قادر نخواهد بود دیگرنهاد خانواده را مستحکم و جامعه را از بدبختی ها نجات دهد.
در روایتی از امام رضا ـ علیه السلام ـ داریم: خداوند نافرمانی پدر و مادر را از این جهت حرام فرموده است که موجب از دست دادن توفیق طاعت خداوند عزوجل و بی احترامی به پدر و مادر و ناسپاسی نعمت و از بین رفتن شکر و سپاسگزاری و کم شدن نسل و قطع شدن آن می شود؛ زیرا نافرمانی والدین سبب می گردد که به پدر و مادر احترام گذاشته نشود، حقّ و حقوق آنها شناخته نشود، پیوندهای خویشاوندی قطع گردد، پدر و مادر به داشتن فرزند بی رغبت شوند و به علت نیکی نکردن و فرمان نبردن فرزند از پدر و مادر، آنان نیز کار تربیت او را رها سازند.»
بنا بر برخی اخبار دریافتی، اخیرا برخی از افراد سودجو درصدد تشکیل تیمی برای پرورش خوک در کشور شده اند.
برخورداری از بهره اقتصادی، صادر کردن گوشت این حیوان در قالب فرآورده هایی نظیر سوسیس و کالباس به کشورهای منطقه از جمله اهداف پرورش دهندگان عنوان شده است.
بنا بر این گزارش، این افراد مدعی هستند اقدام مزبور با انجام مراحل قانونی و همچنین اجازه از نهادهای ذی صلاح صورت گرفته است.
گفتنی است، چندی پیش نیز خبر سرو گوشت خوک برای اقلیت های ساکن تهران و یا میهمانان خارجی در یکی از رستوران های تهران منتشر شده بود.
یادآوری می شود، بنا بر استفتاء صورت گرفته از دفتر آیت الله فاضل لنکرانی خریدن خوک برای پرورش و فروش آن به کشورهای مذکور اشکال دارد اما در صورتی که فردی از راه های غیرتجاری نظیر شکار خوک از جنگل اقدام به این کار کند بلا اشکال است.