قبل از ازدواج
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی میپرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمیام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
بعد از ازدواج
کاری نداره! از پایین به بالا بخون!
همین چند تا بسته دیگه ، زیادی شکلک در نیار خوب نیست
۴ تا سوأل هستش. باید
اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.
آماده ای؟
برو پایین تر.....
سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت
می گیرید حالا نفر چندم هستید؟
پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از
نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟
جواب:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در
اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از
نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون میخواهید سبقت
بگیرید؟؟؟؟)
سوأل سوم:
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و
ماشین حساب استفاده نکنید.
عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000
دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا
دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید.
1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع
بالا چنده؟
پاسخ:
به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
سوال آخر؟پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3-
Nini 4- Nono. اسم
پنجمی چیه؟
جواب: Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو
بخونید.
خانمی
وارد داروخانه میشه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره!
داروسازه میگه واسه چی سیانور میخوای؟ خانمه توضیح میده که لازمه
شوهرش را مسموم کنه.
چشمهای داروسازه
چهارتا میشه و می گه: خدا رحم کنه، خانوم من نمیتونم به شما سیانور
بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم
را از دست خواهم داد..... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر
از این نمی شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و
حداقل من به شما سیانور نخواهم داد
بعد از این حرف خانمه
دستش رو می بره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون؛ عکسی که در اون
شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام میخوردند. داروسازه به
عکسه نگاه می کنه و می گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!
سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود میدهید.
کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هر دوی آنها را میگیرد تا شما و همسایهتان را در شیرش شریک کند.
فاشیسم: دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت آن را به شما میفروشد.
کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آنها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.
نازیسم: دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را میگیرد.
آنارشیسم: دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را میدوشند.
سادیسم: دوگاو دارید. به هر دوی آنها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف شیرها میاندازید.
آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمیدوشید.
دولت مرفه: دو گاو دارید. آنها را میدوشید و بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنوشند.
بوروکراسی: دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر میکنید ولی وقت ندارید شیر آنها را
بدوشید
سازمان ملل: دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو میکند. آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو
میکنند. نیوزلند رای ممتنع میدهد.
ایده آلیسم: دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما آنها را میدوشد.
رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز هم خودتان آنها را میدوشید.
فمینیسم: دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید
پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید. از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمیکند.
لیبرالیسم: دو گاو دارید. آنها را نمیدوشید چون آزادیشان محدود میشود.
دموکراسی مطلق: دو گاو دارید. از همسایهها رای میگیرید که آنها را بدوشید یا نه.
سکولاریسم: دو گاو دارید. پس به خدا نیازی نیست
![]() | This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 530x426. |
I die for your height and top!
قربونه قد وبالات!
Ate my head!
سرمو خورد!
He has grown a tail!
دم در آورده!
On my eyes!
به روی چشمم!
Light up my homework!
تکلیف منو روشن کن!
Don’t hit yourself into left Ali Street!
خودت رو به کوچه علی چپ نزن!
To my death?!
مرگ من ادامه مطلب ...با عذرخواهی از انگشت شمار مردان متفاوت
زن خودش را خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست.
برای اینکه تشخیص دهید کارمندان جدید را بهتر است در کدام بخش به
کار بگمارید، می توانید به ترتیب زیر عمل کنید:
400 عدد آجر در اتاقی بگذارید و کارمندان جدید را به آن اتاق هدایت
نمایید. آنها را ترک کنید و بعد از 6 ساعت بازگردید.
سپس موقعیت ها را تجزیه و تحلیل کنید:
اگر دارند آجرها را می شمرند، آنها را در بخش حسابداری بگذارید.
اگر از نو (برای بار دوم)
دارند آجرها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذارید.
اگر همه اتاق را با آجرها
آشفته کرده اند، آنها را در بخش مهندسی بگذارید.
اگر آجرها را به طرزی فوق
العاده مرتب کرده اند، آنها را در بخش برنامه ریزی بگذارید.
اگر آجرها را به یکدیگر پرتاب
می کنند، آنها را در بخش اداری بگذارید.
اگر در حال چرت زدن هستند،
آنها را در بخش حراست بگذارید.
اگر آجرها را تکه تکه کرده
اند، آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذارید.
اگر بیکار نشسته اند، آنها را
در قسمت نیروی انسانی بگذارید..
اگر سعی می کنند آجرها ترکیب های
مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم
تکان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذارید.
اگر اتاق را ترک کرده اند،
آنها را در قسمت بازاریابی بگذارید .
اگر به بیرون پنچره خیره شده
اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذارید.
اگر بدون هیچ نشانه ای از تکان
خوردن آجرها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند، به آنها تبریک بگویید
و آنها را در قسمت مدیریت قرار دهید.
ارسال از زهرا
خانم های عزیز!
اگر این روزها احساس می کنید با همسرتان فاصله زیادی پیدا کرده اید یا فکر می کنید همسرتان نسبت به شما و زندگی مشترک دلسرد شده و مثل روزهای اول آشنایی گرم و صمیمی نیست، دست روی دست یا روی زانو گذاشتن، بی فایده است. باید یک فکر اساسی کرده و ذهنتان را از چاردیواری خانه بیرون ببرید و یک سری راه های عملی برای دلگرم کردن همسرتان پیدا کنید.
به شما چه مربوط است؟
دلسردی، سکوت، سردی، رخوت وهر حرکت ناخوشایند دیگر را جدی نگیرید. اصلاً برایتان مهم نباشد که همسرتان به زندگی دلگرم هست یا نیست؟ به شما چه، شما زندگی خودتان را بکنید، این مشکل خود اوست، به شما چه که همسرتان از زندگی دلسرد شده، می خواست نشود، قرار نیست، روزی سه بار بشویید، بپزید، بسایید و دستورالعمل هم اجرا کنید که مثلاً شوهرتان را به زندگی دلگرم کنید. اصلاً به روی خودتان نیاورید؛ شما عادی رفتار کنید. هر وقت خسته شده و صدایش در آمد، یک راهی پیدا کنید.
فضا را گرم کنید
فضای خانه را به شدت گرم کنید، گرمی گرمی، می آورد، شومینه، بخاری، سماور، کتری روی گاز و ... هر چیزی که به گرمای منزل شما کمک کند. به ایجاد فضای گرم در خانه و نشاط آن نیز کمک خواهد کرد. لباس های زمستانی را همیشه دم دست بگذارید و از انبار کردن آن ها بپرهیزید و هر وقت احساس کردید که همسرتان دارد دلسرد می شود، بارانی، ژاکتی چیزی بدهید تنش کند همین که در گرمای تابستان داغ کرد، دلسردی نیز از دلش رخت خواهد بست.
فضا را متفاوت بسازید!
هر روز برای همسرتان یک سورپرایز داشته باشید، سعی کنید فضای منزلتان را نسبت به خانه دیگران متفاوت جلوه بدهید. این امر موجب می شود همسرتان برای تماشای آنچه برایش تدارک دیده اید هر روز با ذوق و شوق بیشتری به خانه برگردد و برای روبرو شدن با موضوع هیجان انگیز آن روز لحظه شماری کند. مثلاً به محض آنکه در خانه را باز کرد. یک لیوان آب بر سرش بریزید. البته سعی کنید آب گرم باشد تا دلگرمی بیشتری به او بدهد.
این به آن در
رفتارتان را متفاوت کنید. کنجکاوی کنید و ببینید چه مسائلی موجب دلسردی شده، سپس تمام آنها را ریشه یابی کرده و 180 درجه متفاوت رفتار کنید، برای شوهرتان، زن متفاوتی باشید، مثلاً صبحانه اش را در رختخوابش ببرید تا میل کند، نهار را برایش مثل یک شاهزاده برگزار کنید. اجازه بدهید دستور بدهد و شما فقط «چشم» بگویید. البته، اگر تا به حال هم مثل یک شاهزاده دستور می داد و شما اجرا می کردید و باز دلگرم نشده و در عوض از زندگی با شما دلسرد و دل مرده شده، نوبت شماست مثل یک پرنسس رفتار کنید از او بخواهید صبحانه را برایتان آماده کند، شاید وقتی زندگی عوض شد دلسردی او هم به دلگرمی تبدیل شود، این به آن در!
وقت مناسب برای شکوه و شکایت:
شکایت کردن و گله گذاری از کمبودها را بگذارید برای روزهای جمعه، نه، روز جمعه هم تنها روز تعطیل شوهرتان است. پس خرابش نکنید، بگذارید برای یک روز دیگر، یک زمانی که او اصلاً خسته نیست و خیلی شاداب است. وقتی فکر می کند همه چیز زندگی بر وفق مراد اوست و هیچ چیز ناامید کننده ای در جهان وجود ندارد، نامه ی اعمالش را بگذارید جلوی چشمش و بگویید بیا این هم دلگرمی های من در زندگی!
جملات تلقینی به کار ببریدمرتب به او بگویید تو به زندگی با من دلگرمی، این جملات تلقین آمیز، معجزه می کند. مطمئن باشید وقتی در چشمش خیره شوید و به او هشدار بدهید که حق ندارد از زندگی کردن با شما دچار دلسردی شود، حق ندارد از هیچ چیز در زندگی برنجد و... جرأت نمی کند از این گونه افکار به سرش بزند، چه برسد به آنکه در چهره اش دیده شود که از زندگی با شما دلسرد شده، یا می خواهد بشود. روزی هزاربار به او بگویید که خوشبخت است و با هیچ کس دیگر آنقدر خوشبخت نمی شد.
بهره گیری از نبات داغ
سالی یکی دو بار با او به چشمه های آبگرم اردبیل و سایر استان ها بروید. در خانه نیز آب گرمکن را همیشه روشن بگذارید و به محض آنکه به خانه آمد حکم کنید یک راست برود، دوش آب گرم بگیرد. سونا، جکوزی و حمام بخار نیز به ایجاد دلگرمی کمک می کند، استفاده از حوله یا پارچه داغ و گرم نیز در ایجاد دلگرمی مفید است از او بخواهید دلش را مرتب با یک حوله داغ ببندد و گرما را به دلش منتقل کند، چای نبات و جوشیدنی های داغ نیز فراموش نشود.
خالی بندی کنیدهمسرتان را در چشم خودتان و او بزرگ کنید. غلو کنید و خالی ببندید، در حدی که خودش هم شک کند. به طور مثال در مورد ظاهر و شکل و شمایلش جوری حرف بزنید که انگار از سوپراستارهای بالیوود و هالیوود هم خوش تیپ تر و با کلاس تر است. اگر سن و سالش بالا رفته بگویید تازه در اوج جوانی است و اگر از کار اخراج شده به او بگویید یک سوپرمن واقعی است، اگر خرجش بالاتر از دخلش است به او بگویید زندگی با او پر از هیجان است و اگر توقعات شما را بر آورده نمی کند، ادعا کنید همیشه آرزو داشته اید همسرتان نسبت به شما و خواسته هایتان بی تفاوت باشد. نهایت اینکه همیشه سعی کنید همسرتان را سی سانت بالاتر از سایز اصلی اش ببینید.
یک راه دیگر هم هست
تمام کارهای خانه را به تنهایی انجام بدهید و نگذارید همسرتان با انجام کارهای دشوار و مشغله های فراوان نسبت به زندگی دلسرد شود. حتی اگر می توانید خرج خانه را هم خودتان قبول کنید. اجازه بدهید، همسرتان بخورد، بخوابد و تمرین دلگرمی کند. کولر خانه را خودتان وصل کنید ..برق خانه را خودتان تعمیر کنید. فرش ها را بشویید، شام و ناهارش را بپزید و به او پول تو جیبی هم بدهید. البته اگر با تمام این احوال همسرتان هنوز به زندگی با شما دلگرم نشده یک راه دیگری هم هست، روبرویش بنشینید و خیلی محترمانه از او بپرسید: دیگه باید چیکار کنم که به زندگی دلگرم بشی؟ می خواهم اصلاً نشوی!